سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

الاهیت در تحقیق

اساسا چطور می‌توان، به طور الهی، تحقیق کرد؟

هرچه بالا پایین کردم، عنوان یا تیتری که گویای مقصود باشد به ذهنم نمی رسید. اگر بگویم «تفقّه» باید بار تمام نارسایی های فقاهت متعارف را به دوش بکشم و واقعا هم با مراد اصلی ام فاصله دارد. اگر بگویم تفکر حدیث‌پایه، باز نمی دانم ترکیب اش وصفی است یا اضافی! و تازه آنوقت باید بپرسی: پس قرآن چه؟ فقط می دانم بن‌مایه عنوانی که نوک زبانم است این است: لزوم لحاظ بنیان های الاهیاتی در ارکان تحقیق.

اشتغال داشتن به الاهیات را می شود برد در باب تَفَعُّل و به آن گفت « تَأَلُّه ». لذا الان می توانم این لفظ را پیشنهاد کنم: تألّـه پژوهشی. یا تألّـه تحقیقی.

یعنی: توجه و التزام به وجوه الاهی ارکان و عملیات تحقیق. ( طبیعتا منظور، الاهیات شیعی است.)

این الاهی بودن، انعکاسی در هر کدام از ارکان تحقیق (محقق، منبع، روش) دارد:

1-      رعایت ویژگی الاهی بودن در محقق:

این رعایت، اعم از رعایت تمام صفاتی است که برای محقق الهی، بر می شمرند. که تعدادشان زیاد است. مواردی مثل اخلاص، به کارگیری حداکثر وسع و توان، تجهیز محقق به لوازم علمی، التزام محقق به کسب قابلیت تحمل علم و حفظ آن و ...

یک مثال گویا از این صفات، تقوا و تاثیرش در عقلانیت محقق است؛ شاهدش آنجا که فرمودند: "خدا از بنده در مقابل آنچه از عقل او برایش پوشیده مانده، به وسیله تقوا محافظت می کند و نابینایی و نادانی او را به وسیله تقوا بر طرف می سازد / انّ اللّه یقی بالتّقوی عن العبد ما غرب عنه عقله  و یجلی بالتّقوی عنه عماه و جهله"

یا این سه حدیث را در کنار هم ملاحظه بفرمایید؛

وقتی می گویند: "ان حدیثنا یحیی القلوب / حدیث ما قلب ها را زنده می کند"

وقتی می گویند: "لا یکمل العقل الا باتباع الحق / عقل کامل نمی‌شود الا با تبعیت از حق"  و در جامعه کبیره – که خود یک حدیث است - می خوانیم: الحق معکم و فیکم و منکم و إلیکم و أنتم أهله و معدنه؛

آنگاه با یک دودوتا چهارتای ساده، خاطرمان از وضع عقل و قلب محقق راحت می شود. مگر محقق برای نیل به حقیقت، چه چیزی غیر از یک قلب زنده و یک عقل کامل می خواهد؟ و هردو هم به دلالت این احادیث بدست می آید.


2-      رعایت ویژگی الاهی بودن منابع: 

به طور کلی می توان منابع یا متون را به دو دسته و در دو مرتبه تقسیم کرد:

یک: متون قدسی یا نقل معتبر (همان «کتاب و سنت» یا «قرآن و حدیث»)

دو: غیر متون قدسی (هر متنی که غیر از آن دو باشد. هر متنی باشد!)

تألّـه در مراجعه به منابع، این است که در هر مرحله ای از تحقیق، مثلا برای شناخت یک مفهوم، اولویت این باید باشد که ابتدا سعی موجّه و کافی در رجوع به متون قدسی صورت گیرد. و آنچه در این متون، پیرامون آن مطلب ذکر شده، گرد آوری و فهم شود. فهم هم نشد لااقل مورد مداقّه قرار گیرد. پس از آن است که می شود جواز مراجعه به دسته دوم از منابع (یعنی متنی غیر از متون قدسی) را صادر کرد.

ذهن تان سمت اخباری گری یا تفکیکی‌بازی نرود! بحث این است که نقل هایی که تا کنون چه در فقه، چه در کلام، چه در اخلاق، یا امثال آن مورد توجه قرار گرفته، حجم بسیار کمی از مجموعه آیات و روایات معتبر بوده اند. حتما شنیده اید که یک فرد می تواند در حوزه های علمیه، با اطلاع از 8 آیه و حد اکثر 200 حدیث نه تنها مجتهد شود، بلکه به مرجعیت برسد! عرض بنده این است که این گنجینه ی عظیم را ندیده نگیریم. صدهاهزار حدیث مانند آن 8 آیه، حامل مفاهیمی هستند که منتظر صید اند.

اخباری ها می گویند به نقل بسنده کنیم، بنده می گویم به نقل توجه کنیم. اخباری ها می گویند آنجا که نقل در مقابل چیزی سکوت کرده ما هم سکوت کنیم، بنده می گویم آنجا که نقل صحبتی کرده، بشنویم. اخباری ها می گویند وقتی نقل هست عقل را عقال بزنیم، بنده می گویم عقل را بر روی جوانه‌های روییده از نقل نیز، فعال کنیم. اخباری ها می گویند نقل، عقل را لال می کند! بنده می گویم نقل، نطق عقل را باز می کند...

بدیهی است که عقل، حجتی است که هویت و کارکرد اش مستقل از نقل هم محفوظ و ملحوظ است. چه اینکه اساسا حجیت خود نقل هم در ابتدا توسط همین عقل اثبات می شود. اما اثبات اهمیت و حجیت عقل، نافی ظرفیت بالای نقل در استفاده به عنوان نخستین منبع در تحقیق، نیست.

واقعا برایم سوال است که به چه دلیلی می‌توانیم قبل از اینکه خاطرمان از پرداختن کافی به متون قدسی آسوده شده باشد، پای حرف دیگران بنشینیم؟

بعد از این که کار بررسی منابع قدسی را انجام دادیم، حرف های سایرین را هم می شنویم و چه بسا بهتر از خودشان هم عمل کنیم، که فرموده‌اند: "خذوا الکلمة الطّیّبة ممّن قالها و ان لم یعمل بها /  سخن نیک را از گوینده آن دریافت کنید، هر چند خود او به آن عمل نکند."

برای این مسیر، چشم اندازهای روشنی هم برای محقق متأله تصویر شده. این دو حدیث را کنار هم ملاحظه بفرمایید:

وقتی می گویند: "ما من شیء الا و فیه کتابٌ او سنه / هیچ چیزی نیست، جز آنكه درباره‌ آن آیه یا حدیثی هست."

و وقتی می گویند: "لیس شیء یباعدکم من اهل النار و یقربکم من الجنه الا و قد ذکرته لکم / هیچ چیزی نیست كه باعث دوری شما از اهل آتش و نزدیكی شما به بهشت شود؛ مگر آن كه آن را برای شما بیان نموده ام."

این عبارات، اطمینان می دهد که ظرفیتی در آن متون وجود دارد که محقق پس از غور روشمند، با دست  پر، از سرزمین متون قدسی بر گردد. (دست کم در حوزه هایی که هدایت، منوط و متوقف به آنها است.)

یا وقتی می گویند "ان الناس لو علموا محاسن كلامنا لتبعونا / مردم اگر زیبایی های کلام ما را بدانند ما را تبعیت می کنند"، یعنی کلام معصوم به شرطی که مواجهه علمی با آن بشود (لو علموا) ظرفیت اقناعی و اتباع علمی را دارد.

می فرمایید این ورود مستقیم به منابع حدیثی، روش می خواهد که بلد نیستیم؟ قبول دارم. سرزمین خطرخیزی است؟ قبول دارم. رفته هایی رفته اند که عاقبت به خیر نشده اند؟ قبول دارم. اما خب یاد میگیریم. چقدر وقت می گیرد؟ یک سال؟ پنج سال؟ خب به ثمرات اش که می ارزد. نمی ارزد؟

اصلا وقتی می گویند "شرّقا و غرّبا لن تجدا علماً صحیحاً الّا شیئاً یخرج من عندنا اهل البیت / به شرق یا به غرب هم بروید، بجز آنچه از نزد ما اهل بیت خارج می شود، علم صحیحی نمی یابید" آنوقت محقق قبل از دیدن آن متون به کجا و به دنبال چه می رود؟

همین رفتن به دنبال چیزی در یک جایی که آن چیز آنجا نیست، ترس ندارد؟ تحیر زا یا توهم زا نیست؟ صالا معقول هست؟

فقط باید روش اش را یاد بگیریم. اینجا می توانیم بگوییم یکی دیگر از ارکان الهیات تحقیق، می شود لحاظ نمودن الاهیت روشی.

رعایت ویژگی الاهی بودن در روش:

یعنی تحقیق با روشی که منطقی موجه - به توجیه الهی – دارد انجام شود. ابایی هم نداریم از اینکه از همه روش های نقلی و عقلی و تجربی و فطری و شهودی استفاده کنیم. مستند به همان "خذالحکمه ولو من اهل النفاق" یا "اطلبوا العلم ولو بالصین". چه در غرب تولید شده باشد چه در شرق. چه در دانشگاه چه در حوزه. چه در جایی دیگر.

این روش شناسی خودش یک فصل مفصل است. که خدا باید توفیق تحصیل و تقریرش را بدهد. 

اما دست کم می توان مطمئن بود که پس از طی این مراحل در تحقیق، دیگر می شود تمام عیار و با اعتماد به نفس، با تمام منابع و روش ها و دانش ها و عقلانیت های جدید و قدیم مواجه شد و مسلط با آنها تعامل کرد. در این صورت، با شیطان هم می توانیم در قعر جهنم مباحثه کنیم. شاید یک مقاله ISI هم با همکاری اش چاپ کردیم!

اما پیش از ندیدن منابع و متون قدسی و پیش از رعایت ویژگی های الاهی بودن محقق و روش، و در عوض ادامه دادن این دَوَران بین نظریات، بنده یاد سرگردانی قوم موسی می‌افتم که أَربعینَ سنَةً یتیهونَ فی الأَرْضِ...

پ ن : صفت «الاهی بودن»، مدلولی بزرگتر از این چیزی که در این نوشته آمده می طلبد. بگذارید به حساب فقر واژگان ام.

 

درباره اینجا

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو